پيش از من و تو بسيار ، بودند و نقش بستند
ديوار زندگي را
اين گونه يادگاران ، بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقيست
آواز باد و باران . . .
اين روز هم رسيد.
روز رفتن من و بسته شدن دفتر نوشته هام براي هميشه.
توي اين سال هاي وبلاگ نويسي و از روزي كه كار اين وبلاگم رو شروع كردم دوست نداشتم حرفي بزنم كه زياد گفته شده.
هميشه حرفاي دلم رو نوشتم.صادقانه نوشتم.و خيلي وقتا همين صادقانه نوشتنم كار دستم داده.
خيلي اين وبلاگ برام خوب بود.منو با آدمائي آشنا كرد كه يقينا در قلبم خاطراتشون هميشه زنده مي مونه.
اين مدت خيلي چيزها رو نوشتم.خيلي چيزها رو ننوشتم و گذاشتم توي دلم بمونه.خيلي وقتا يه چيزائي روي دلم سنگيني ميكرد و بازم نتونستم بنويسم و سعي كردم با جمع كردنش مث يه اشك بريزمش روي زمين تا بلكه آروم بشم.
بعضي وقتا دنبال مطلبي توي اينترنت ميگشتم و ميرسيدم به وبلاگي كه شايد دو سال ميگذشت و آپديت نشده بود.ميگفتم بنده خدا معلوم نيست الان كجاست؟ چي كار ميكنه؟
حالا نوبت خودم شد.ميرم و نوشته هام رو ميزارم براي رهگذرهايي كه شايد روزي به اينجا گذرشون بي افته.
ببينن يه روز يه برادر آراسي بود.كه مينوشت.كه ميگفت.از نگراني هاش.دل واسي هاش.از خداش.
كه شايد بگن حيف شد كه رفت ! و همين كافي هست كه بدونم نوشته هام بيهوده نبوده.
منو ببخشين.اگر حرفي زدم و ازم رنجيديد منو ببخشيد و حلال كنيد.منم هر كس كه دلم رو شكسته همين لحظه حلال ميكنم.
اميدوارم و دعا ميكنم هميشه و هر جا هميشه زندگي رو هديه خدا بدونيد نه اجباري از سمت خدا.
خيلي حرفا دوست داشتم بگم و نميدونم چرا نميتونم بنويسم.شايد زيبائي رفتن به مختصر بودنشه.
بازم از همه حلاليت مي خوام.چه كسائي كه از من گريختند و عطر پيراهنشون در نبودنشون داره ميپره و چه كسائي كه گه گاهي اومدن و بهم سر زدند.
تا يادم نرفته
پشت سرم كوچه رو تر نكنيد.برنميگردم . . .
علي علي
پايان نامه:
خدایا اگر دستبند
تجمل ، نمی بست دست کمانگیر ما را
کسی تا قیامت نمی کرد پیدا ، از آن گوشه کهکشان تیر ما را
ولی خسته بودیم و یاران همدل ، به نانی گرفتند شمشیر ما را
ولی خسته بودیم و می برد طوفان ، تمام شکوه اساطیر ما را
طلا را که مس کرد دیگر ندانم ، چه خاصیتی بود
اکسیر ما را
آراس نامه:
سلام اي غروب غريبانه دل ، سلام اي طلوع سحرگاه رفتن
سلام اي غم لحظه هاي جدائي ، خداحافظ اي شعر شب هاي روشن
خداحافظ اي شعر شب هاي روشن ، خداحافظ اي قصه عاشقانه
خداحافظ اي آبي روشن عشق ، خداحافظ اي عطر شعر شبانه
خداحافظ اي همنشين هميشه ، خداحافظ اي داغ بر دل نشسته !!!
تو تنها نمي ماني اي عمر بي من ! تو را ميسپارم به دل هاي خسته !!!
تو را ميسپارم به ميناي مهتاب ، تو را ميسپارم به دامان دريا . . .!
اگر شب نشينم اگر شب شكسته ، تو را ميسپارم به روياي فردا . . .
به شب ميسپارم تو را تا نسوزد ، به دل ميسپارم تو را تا نميرد !
اگر چشمه واژه از غم نخشكد ، اگر روزگار اين صدا را نگيرد
خداحافظ اي برگ و بال دل من ، خداحافظ اي سايه سار هميشه !
اگر سبز رفتي ، اگر زرد ماندم ، خداحافظ اي نوبهار هميشه . . .
دفعه قبل كه اومدم تهران داشت بارون مي اومد.خيلي شديد مي اومد.منم زير بارون راه ميرفتم و فكر ميكردم.
عادت دارم وقتي بارون مياد ميرم زيرش و فكر ميكنم.عميق ترين فكرهام زير بارونه.انقدر كه هيچ چيزي حاليم نميشه.
يادمه يه پليسي ازم سوالي كرد اصلا متوجه نشدم.برگشت گفت : مگه كري؟
دوباره داره پائيز مياد.پائيز قشنگ ! همه فصل ها قشنگن.همشون قشنگي هاي خودشون رو دارن
اما من پائيز رو خيلي دوست دارم.چون دوباره بوي نم خاك رو برام زنده ميكنه.
دوباره صداي شكستن برگ درختا مث شكستن قلب خودم رو برام زنده ميكنه
بارون فصل احياي خيلي زيبائي هاست.عاشق پائيزم.
عاشق ابراي دلگيرش.عاشق بارون پائيزي !
زودتر بيا كه دلم خيلي برات تنگ شده پائيز.برگرد كه دوباره به آغوش بگيرمت !
برگرد و واسم بارون بيار كه دلم خيلي گرفته.برگرد واسم بارون بيار كه بباره روي جسم خاكيم.
كه اين داغ توي دلم.اين " گري " كه توي وجودم هست بشينه پائين.چقدر اين روزا دير ميگذره پائيز.
و تو بي وفاتر از قبل منو توي انتظار اومدنت گذاشتي؟ كاش زودتر بياي و همه غم ها رو بشوري.
هنوز شيشه پنجره اطاقم رو پاك نكردم.هنوز جاي قطرات بارون و گل پارسال روشه.
هر بار مياي ميباري و يه رد پا ميزاري و ميري.كاش بودي.كاش هميشه بودي.
ولي افسوس كه اين اومدن و رفتن در مورد تو هم صدق ميكنه.مث همه فصل ها.
و من هميشه ميگم ، كاش پائيز ، پائيز ديگري بود. . .
آراس نامه:
عشق من ، منو صدا كن ، منو از خودم رها كن ، تو اجاق مرده دل ، آتشي تازه به پا كن
تو منو از نو بنا كن !
عشق من ، منو صدا كن ، قصمو بي انتها كن ، رو به روت آيينه بگذار ، ابديتي به پا كن !
عشق من ، منو صدا كن !
قصه نگفته ام من ، تو بيا روايتم كن ، عشق من ! مرمتم كن ، از عذابم راحتم كن !
اي صداي تو نهايت ، راهي نهايتم كن . . .
عشق من ، منو صدا كن ، تو منو از نو بنا كن ، رهسپار قصه ها كن . . .
تو به خاكستر نگاه كن ، آتشي تازه به پا كن ، اي بهارم ، انتظارم !
من زمين بي بهارم ، شوره زار انتظارم ، شوره زارم ، انتظارم!
چهره شكسته دارم ، روح و جسم خسته دارم ، به در ويرانه دل ، بغض و قفل بسته دارم . . .
مرگ بر اسرائيل !
مرگ بر منافق !
مرگ بر كروبي !!
اينم سهم ما از روز جهاني قدس !
ااا كروبي تو هم آره ؟
امروز كه بين تظاهركنندگان مخالف راهپيمائي براي اسرائيل ديدمت فهميدم چه قدر كوچك شدي !
روزي كه پشت تلويزيون مرتب از امام مي گفتي چطور امروز مقابل حكم امام براي روز قدس وايميستي؟
از آدماي دروغ گو حالم بهم مي خوره ! مخصوصا اگر براي رسيدن به مقاصدشون باشه !
مظلوم امام ! مظلوم امام كه از اعتبارش مايه ميذاشتي و امروز چه حقيرانه بر ضدش شعار مي دادي !
نه آقاي كروبي آدم بزرگي نيستي.هم تو هم اطرافيانت كه شعار " نه فلسطين ، نه غزه " سر مي دادند.
در نظر سنجي تكان دهنده اخير بيش از 60 درصد جوانان اسرائيلي به مجاز بودن كشتن جوانان ايراني راي دادند !
اون وقت شما با دست بنداي سبزتون اومديد ميگيد چرا بر عليه اسرائيل شعار ميديد؟
شما ايراني هستيد؟ شما اصلا انسان هستيد؟ وجدان داريد ؟
شما ميفهميد سر بريدن يه بچه 8 ساله جلوي چشم پدر و مادرش چيه؟
باشه مسلمون نباشيد.ايراني نباشيد.
انسان هم نيستيد؟ توي دلتون جاي قلب چيه؟ چي دل شما رو ميلرزونه توي دنيا؟
چي بايد بشه كه دل شما به رحم بياد از اين مظلوميت؟ چي بايد بشه اشك از چشماتون بياد ؟
نه شما هيچ كدوم انسان نيستيد.
كه اگر بوديد بعد راه پيمائيتون دوباره آتيش بازي راه نمي انداختيد و دوباره اموال مردم رو به آتيش نميكشيديد.
شما براي من نماد متعفن ترين موجوداتي هستيد كه زندن.كه جريان دارن !
بو گند ميديد ! تاريخ انقضاتون گذشته !
اسم ايران رو ميارين روي دهنتون؟ اومدين ايران رو آزاد كنين؟
با آتيش زدن اموال مردم ؟!!!
عقلتون ديگه زائل شده ! ديوانه شديد ! نميفهميد داريد چي كار ميكنيد ديگه !
چنان حرص و طمع و احساس جلوي چشمتون رو گرفته كه كر و كور شديد !
وحشي شديد ! هار شديد !
حتي تاسف خوردن هم چيزي از مضحك بودنتون كم نميكنه !
ما كي سال 57 زديم خونه مردم رو آتيش زديم تا انقلاب كنيم؟ كجا زديم شيشه خونه مردم رو شكستيم؟
ما لا اله الا الله رو داريم.ما محمد داريم.علي داريم.فاطمه داريم.امام مهدي داريم.
سر بريده امام حسين رو داريم.
ما امام خميني داريم.ما رهبر داريم.ما آرمان انقلاب و حكومت جهاني حضرت مهدي رو داريم.
اما شما. . .
كارهاتون شده فقط معظلي براي سطل هاي زباله شهرداري تهران !
حالم ازتون بهم مي خوره !چه تعريفي از مهربون در ذهن داريم ؟
مهربون كسي هست كه شريك غم و غصه هاي يه نفر ، يا چند نفر يا خيلي نفر ميشه !
مهربون كسي هست كه همه سعيش رو ميكنه تا با اخلاص ، با پاكي ، با صداي بي رنگي محبتش رو به يه نفر بده.
مهربون قشنگه.حسش قشنگه.احساسش قشنگه.
صداي احساسش هر قلب رنج خورده اي رو به گرمي زدن ضربان بيشتر ترغيب ميكنه.
صداي پاي مهربون قشنگه.صداي پاي مهربون آرامش بخشه.
مث صداي بارون . . .
هر كس يه مهربون سنگ صبورش باشه و دلش بشكنه مهربون مي فهمه.
بهش ميگه ديشب خوابم نبرد.نميدونم چرا ؟ تو از چيزي ناراحت بودي من خوابم نميبرد؟
اونم ميگه آره دلم گرفته بود.
مهربون ميگه پس بگو چرا خوب نخوابيدم !
فرقي نميكنه مهربون كي باشه.يه وقتائي مهربون مادره.يه موقعي پدر.يه موقع برادر و خواهر.
يه موقع مهربون كسي هست كه دوسش داري.يه موقع مهربون كسي هست كه سرپرستي يتيمي رو قبول كرده.
خلاصه مهربون انواع متفاوتي داره.
مهربونا اما همه يه عقيده واحد دارن.مهربونا هميشه كسي رو كه دوسش دارن رو جزئي از وجودشون ميبينن.براي همينه كه اگر چيزي ناراحتشون كنه زود ميفهمن.زود احساس ميكنن.
حتي از كيلومترها فاصله.چون دلشون وصله به دل اون نفر.چون از طريق همين وصل بودن هست كه تاثير محبت ميزارن.
ولي طفلك خود مهربون !
كي دلش به خود مهربون وصله؟ كي درد خود مهربون رو ميفهمه؟ كي غصه يه مهربون رو ميفهمه؟
كي اشك يه مهربون رو احساس ميكنه؟ اشكاي گرم يه مهربون رو !
احساس ميكنم مهربون دلش گرفته.
مهربون تنهاست.
و چقدر هم تنها . . .
پي نوشت:
نميدونم چي منو وادار به نوشتن بي فاصله و بدون فكر قبلي اين نوشته كرد.
كاش هيچ مهربوني دلش نگيره.مهربون هاي دل تنگ خيلي زيادن توي دنيا.
حتي همين نزديك خودمون . . .
آراس نامه:
دل بردي از من به يغما ، اي ترك غارت گر من !!
ديدي چه اوردي اي دوست ، از دست دل بر سر من؟
عشق تو در دل نهان شد ، دل زار و تن ناتوان شد
رفتي چو تير و كمان شد ، از بار غم پيكر من !
بار غم عشق او را ، گردون نيارد تحمل !
چون ميتواند كشيدن اين پيكر لاغر من . . .؟!
اول دلم را صفا داد ، آيينه ام را جلا داد
آخر به باد فنا داد ، عشق تو خاكستر من !!!
پيامبر ميگه دو چيز باعث پيشرفت اسلام شد.
يكي زهد بود و يكي يقين.
وقتي مسلمونا يقين پيدا كردند به اين مسير زيباي رسيدن به حق همينطور در اين مسير گام برداشتند تا به چيزي كه خواستن برسن.
و باز ميگن اما دو چيز هم باعث كفر و بي ايماني مسلمون ميشه:
آرزو و شبهه و ترديد
آرزو كه مشخصه.اما شبهه و ترديد
واقعا به اين ايمان دارم كه شبهه و ترديد كافر كننده هست.همه چي از يه شبهه ساده و تفسير كردن با علاقه خودمون شروع ميشه
يكي مياد ميگه خدا به نماز ما چه نيازي داره؟ بعد ميگه اصل آدم دلشه كه بايد پيش خدا باشه.
همين شبهه رو انقدر تكرار ميكنه كه نمازش رو ترك ميكنه.
پيامبر هم ميگه فاصله بين ايمان و كفر ترك نمازه.
متاسفانه اين روزا چيزي كه شاهدش هستيم فراوون همين شبهه افكني ها هست كه آخرش يقينا به كفر ميرسه.
من خودم خيلي ها رو شخصا سراغ دارم كه از شبهه به كفر رسيدن.يه شبه كسي كافر نميشه.
كم كم.يه سوال ميپرسه و ديگه نميره دنبالش.كافيه يه محرك مث يه دوست كم ايمان يا بي ايمان هم داشته باشه.ديگه ادامش ميده.
بايد مراقب بود.بايد محبت رو به خدا بيشتر كرد.بايد قلب رو سپرد به آغوش خدا.
بايد روي ماهش رو بوسيد و محكم بغلش كرد.اگر محكم بغلش كردي ديگه براي خوندن يا نخوندن يه نماز براش ماشين حساب برنميداري.
ميگي تو هم واجب نكرده بودي من دوست دارم باهات حرف بزنم.يا ارحم الراحمين !
چند شب پيش توي حرم امام رضا (ع) دكتر رفيعي يه روايت خيلي قشنگ رو گفت.
گفت روايت داريم كه هر كس 7 بار خدا رو با صفت ارحم الراحمين صدا كنه ندا مياد از طرف خدا كه آره من ارحم الراحمين هستم بگو چي مي خواي بهت بدم.
دستامون.دستاي خاليمون رو بياريم بالا به سمت آسمون.بخونيم خدا رو به صفت الرحم الراحمينش.
بگيم خدايا ما رو هيچ وقت اسير ظاهربيني ها و شبهه پراكني ها نكن.كه اگر توي دامش افتاديم خيلي زودتر از ايمان آوردن توي مسير كفرش مي افتيم.
ايمان آوردن و بالا رفتن از نردبانش سخته.اما كافر شدن و سقوط خيلي آسونه !
توكل به خودت ارحم الراحمين . . .
آراس نامه:
شايد اونجوري كه بايد ، قدرتو من ندونستم
حرفائي بود توي قلبم ، من نگفتم ، نتونستم !
من به تو هرگز نگفتم با تو بودن آرزومه !
نقش اون چشماي معصوم لحظه لحظه رو به رومه !

